السيد الخميني
100
سر الصلوة ، معراج السالكين وصلوة العارفين ( موسوعة الإمام الخميني 47 ) ( فارسى )
[ معناى قيام نزد اهل سلوك كه استقامت و عدم خروج از وسطيت است ] و در نزد اهل سلوك ، استقامت به مقام انسانيت و خروج از تفريط تهوّد و افراط تنصّر است : ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً « 1 » . و در حديث است كه رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - خطّى مستقيم كشيدند و خطوطى در اطراف آن كشيدند و فرمودند : « اين خطّ مستقيم طريقهء من است » « 2 » . وگويند فرمود : « شَيَّبَتْنى سُورَةُ هُودٍ لِمَكانِ هذِهِ الْآيَة » . إشارَةً إلى قَوْلِهِ تَعالى : فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ « 3 » . و شيخ عارف كامل ، شاه آبادى - روحى فداه - مىفرمود : « اين فرمايش براى آن است كه استقامت امّت را هم از آن بزرگوار خواستهاند ؛ و لهذا اين آيهء شريفه در سورهء شورى هم هست « 4 » و اين فرمايش را راجع به آن نفرمودند زيرا كه آن ذيل را ندارد » . بالجمله ، استقامت و عدم خروج از وسطيت در همهء مقامات از اشدّ امور است بر سالك ؛ كه بايد در حال قيام بين يدى اللَّه از عدم قيام به امر ، چنانچه شايد و بايد ، شرمگين شود و سر خجلت و انفعال به زير افكند و چشم را به مورد سجده ، كه خاك مذلّت است ، بدوزد و متذكّر مقام تذلّل و قصور و تقصير خويش شود و خود را در محضر مقدّس ملك الملوكى كه جميع ذرّات كائنات در تحت حيطهء سلطنت و قهر و قدرت او هستند ببيند و متذكّر مقام قيّوميت
--> ( 1 ) - « ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى ، بلكه ميانهرو و مسلم بود » . ( آل عمران ( 3 ) : 67 ) ( 2 ) - علم اليقين ، ج 2 ، ص 967 ؛ الدرّ المنثور ، ج 3 ، ص 56 . ( 3 ) - سوره هود مرا پير كرد به سبب وجود اين آيه كه اشاره است به قول خداى تعالى : « آنچنان كه امر شدهاى استقامت بورز ، خود و هر كس كه با تو به سوى خدا بازگشته است » . ( هود ( 11 ) : 112 ؛ علم اليقين ، ج 2 ، ص 971 ؛ شرح المنظومة ، ج 3 ، ص 625 ) ( 4 ) - ( فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ . . . ) . ( الشورى ( 42 ) : 15 )